جان خروشان بود می آمد ولی
جانِ توفان بود می آمد ولی
سنگ می بارید از هفت آسمان
بی امان بی امان بی امان
کوه ها ویله کنان می تاختند
لرزه بر هفت آسمان انداختند
هرچه دریا کف به لب آورده بود
کوه ها را
با خودم فکر می کردم که فرضکنیم پدر با همان جان و جنمی که داشت به جای من قرار می گرفت یعنی به جای مهر 21 شهریور 52 متولد می شد و در شرایط و مختصاتی که من زیستم و بالیدم می زیست و می بالید...اعتراف م